تبليغاتX
داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک
فعالیت این وبلاگ برای معرفی آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک میباشد

 

 

      فرارسیدن ایام فاطمیه یاد آور شهادت  مظلومانه   دخت  پیامبر بزرگ اسلام (ص)

 

 حضرت فاطمه الزهرا (س)

 

 رابه محضر آقا امام امام (عج)

 

     و مقام معظم رهبری و   دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:10  توسط داداش 5555  | 


غا رتگران گلبرگ گلهارا شکستند
الاله های سر خ زیبا را شکستند
با اه وحسرت یک شبی اندر مدینه
گنجینه ی عشق وتمنا را شکستند
گویا تمام وسعت...... سبز ولایت
یعنی بهار عشق مولا را شکستند
این گوهر یکدانه ی در یای عصمت
ایینه ی پاک مصفا را شکستند
حق علی را بی سببب از او گرفتند
از سوز در پهلوی زهرا را شکستند
تا در صدف از وسعت ان گنج عصمت
ان گوهر پاک مهیا را... شکستند
چشم وچراغ با نوان جمله عالم
بال وپر زیبای عنقا را شکستند
یاس کبود حضرت مولا به حسرت
در شعله ها ان لاله ی زیبا شکستند
خستند..با زوی..... زگل نازکترت را
در سینه قلب شیعه را یکجا شکستند
تنها نه قلب زهره ی زهرای اطهر
قلب تمام اهل دنیا را شکستند
 

 

تقدیم به حضرت زهرا (س) و

مادر بزرگوارشان حضرت خدیجه کبری(س)

 

میان کوچه ها عطر گل و کافور می آید

محمد(ص) دخترم از راه خیلی دور می آید

 

صدای نالهء خاک است این یا شادی افلاک

نوای تو‌آم سوز نی و تنبور می آید

 

محمد سخت دلتنگم برای حزن لبخندش

به سمت مادر امشب ـچشم دشمن کورـ می آید

 

بمیرم دخترم این خاکیان بد با تو تا کردند

نفهمیدند از تو آیه های نور می آید

*

بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند

صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند

*

علی امشب قدم در کوچه ها بگذار آهسته

گل پژمرده ات را از زمین بردار آهسته

 

به دور از چشم فرزندانت امشب بی کس و تنها

قیامت را ببین بین در و دیوار آهسته

 

قیامت را ببین در این نگاه رو به خاموشی

قیامت را ببین در این گل تب دار آهسته

 

علی جان دخترم را ،نور چشم خاندانم را

ببر در خاک پنهان کن ولی بسیار آهسته!

 

قدم در کوچه دلتنگیت بگذار آهسته

بیاور این امانت را به ما بسپار آهسته

*

بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند

صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند

 
 

چه شد ای مادرمحزون که زمین گیرشدی    چه شده دستخوش این همه تغییرشدی

دودهه نیست زعمرتوگذشته اما                  باورش سخت بود زودچراپیرشدی

زودترازهمه کس مزد رسالت دیدی             کاردنیاست تومظلومه تکفیر شدی

بین قدخم وگیسوی سفید وتن زخم                گوشه خانه ی آتش زده زنجیرشدی

کوثری صاف تر وپاکترازشبنم ها               شعله نزدیک توگردیده که تبخیرشدی؟

قاب چشم علی از دیدن توخالی ماند             بعدکوچه زچه روحالت تصویرشدی؟

خون پهلوی توهم بندنیایدعشق است             به خداتوسندآیه تطهیرشدی

بهرآن مردم نااهل زیادی بودی                 چه کشیدی توکه اززندگی ات سیرشدی

عشق این بودکه از دست تو برمی آمد        پیش روبه صفتان حامی یک شیر شدی

                          

                                بهرحیدرکشی ازراه توواردگشتند

                              خوابشان لطمه به تو بود که تعبیر شدی

من یاس احمدم که خزان زدبه روی من     غم ریخته است شهدبلادرسبوی من

نگذاشتندغنچه من چهره واکند                گلچین شکست شاخه گل آرزوی من

گلچین گلاب جان مرابالگدگرفت             روزی که حمله کردزکینه بسوی من

آتش چودیدپشت درخانه بی کسم              ازمعجرم گذشت وشرر زدبه موی من

میخواستم نفس بکشم میخ دررسید            یکباره قطع گشت نفس درگلوی من

جایی نمانده بودبرای گریز من                افتاد درب شعله گرفته به روی من

                           درزیربار آن همه لطمه به جای عطر

                          بابوی دود وخون شده آغشته بوی من

..... آنگاه که ایام فاطمیه آمد و امام زمان (عج) رخت مشکی بر تن کرد 

                       *خونبها*

دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت               قلب خدا ز دیدن این ماجرا گرفت

دیدم سپاه غصه حسن را احاطه کرد          در صحن چشم های ترش غم عزا گرفت 

با رعدو برق سیلی کوبنده ی غضب          ابری سیاه دیده ی من را فرا گرفت

نامرد بابت همه ی کشته های بدر             از دختر رسول خدا خونبها گرفت

بر نقش یاس گوشه ی پایین معجرم            از خون سرخ لاله ی گوشم حنا گرفت

دیدم زمان بوسه ی آجر به معجرم          در کوچه رقص بشکن ابلیس پا گرفت 

                  

                  *مترسکها*

 ای بی خیالان مدینه آی دلقک ها             من باشما هستم, شماها-ای مترسکها-

دین در خطر افتاده وخیل شما هرشب          سرگرم ومشغولید با تنبورو تمبک ها

در حق اسلام ومسلمانان جفا کردند            در خواب خرگوشی فرورفتید طفلک ها

محشر بهای عافیت خواهی تان ناراست      دل بکنید از سکه های توی قلکها

مردی ندیدم پشت مولای مرا گیرد              شهر مدینه شهر ترسوهاست , کودک ها

جای تحول گریه ام آزارتان داده است؟        کج فهم های سامری مذهب -مترسک ها-

 

                  *زلال من*

خو نابه های زخم تو آب وضوی من          لبخند کوچکی به لبت آرزوی من

حرفی بزن عزیز دلم غصه می خورم         این غصه عقده ایی شده بین گلوی من

ناراحتی ز دست علی؟ پس چرا دگر           پوشانده ای تو صورت خود پیش روی من

مردم دگر جواب سلامم نمی دهند              بر باد طعنه رفته همه آبروی من

پیرم نموده ناله واشک شبانه ات              دیگر نمانده تار سیاهی به موی من

ای ذات آب , روح طهارت, زلال من          خو نابه های زخم تو آب وضوی من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:8  توسط داداش 5555  | 

فرارسیدن ایام فاطمیه یاد آور شهادت  مظلومانه   دخت  پیامبر بزرگ اسلام (ص)

 

  حضرت فاطمه الزهرا (س) را

 

به محضر آقا امام زمام 

 

و مقام معظم رهبری و   دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم .

 

 

احادیث در شأن فاطمه زهرا (س)

1. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه حوريه اى است در چهره ى انسان ، هرگاه من در خود شور و شوق بهشت احساس مى كنم او را بوسه باران مى سازم. (تاريخ الخطيب بغدادى، ج 5، ص 86)

2. پیامبر اکرم (ص) : دخترم ، «فاطمه» حوريه اى است در چهره ى آدميان. (الصواعق المحرقه، ص 96 اسعاف الراغبين، ص 173)

3. پیامبر اکرم (ص) : «فاطمه» همان زهره ى درخشنده است. (نزهة المجالس، ج 2، ص 222)

4. پیامبر اکرم (ص) : هر كس اين بانوى سرفراز را مى شناسد كه مى شناسد و هر كس نمى شناسد بداند كه او پاره ى تن و روح من است. از اين رو هر كه او را بيازارد مرا آزرده است. (نورالابصار، ص 49 الفصول المهمة،ص 150)

5. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه پاره ى تن من است ، آنچه او را افسرده سازد مرا افسرده مى سازد و آنچه او را شادمان گرداند ، مرا شادمان ساخته است. (مسنداحمد ، ج 4 ، ص 323 الصواعق، ص 113)

6. فرشته ى وحى بر من فرود آمد و پيام آورد كه : اى محمد ! براستى كه پروردگارت فاطمه را دوست مى دارد ، از اين رو سجده ى شكر بجاى آور كه من سجده كردم...» (لسان الميزان، ج 3 ، ص 275)

7. پیامبر اکرم (ص) : آفريدگار هستى نور فاطمه را بسان مشعلى فروزان آفريد و آن را بر كنگره هاى عرش آويخت و آنگاه بود كه آسمانها و زمين هاى هفتگانه به نور فاطمه نورباران گرديد و به همين جهت او «زهراء» ناميده شد. (بحارالانوار، ج 43 ، ص 17)

8. «ابن عباس» آورده است كه پيامبر گرامى فرمود :
«اما دخت ارجمندم «فاطمه» ، سالار زنان گيتى در همه ى عصرها و نسلهاست. او پاره ى تن من ، نور ديده ، ميوه ى دل و روح من است كه در سازمان وجودم قرار دارد. او حوريه اى است در سيماى انسان كه هرگاه در محراب عبادت در برابر پروردگارش قرار مى گيرد ، نور وجودش براى فرشتگان مى درخشد ، درست همانگونه كه ستارگان براى زمينيان نورافشانى مى كنند.»

(بحارالانوار ، ج 43، ص 73
)

 

 

سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)

 

 

 در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود»

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 15:16  توسط داداش 5555  | 

 

تقدیم  به ساحت مقدس امام زمان (عج)

تصنیف آشفته حالی

این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو از تو دارم از تو دارم
این تو بودی کز نظر خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم ، از غمت پروا نکردم
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا می شناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
دیگر ای برگشته مژگان از نگاهم رو نگردان
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو از تو دارم از تو دارم

(معینی کرمانشاهی)

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 14:34  توسط داداش 5555  | 

          

 

         سلام بر تو مهدی جان

     ای منجی عالم بشریت

                             gol

  کدام جمعه چشم ما به

 

  جمال زیبایت روشن میشود

 

یک شب بیا منزل ما

تاحل شود دوصد مشگل ما

ای دلبر خوشگل ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 20:45  توسط داداش 5555  | 

 روز ۱۴ اردبیهشت در امامزاده محمد عابد اراک بنام روز خادم ثبت گردید

در روز ۱۴ اردبیهشت ۸۷ در امامزاده محمد عابد اراک از خادمین تجلیل بعمل آمد

طی مراسمی ویژه باحضور مسئولین اداراه اوقاف و نماینده استانداری و اعضای هیئت امنا

 آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک از خواهران و برادران خادم در  این آستان مقدس

 قدردانی گردید

 حاج آقا سیفی رئیس اعضای هیئت امنا از مقام و منزلت خادمین حرم های مطهر

امامان و امامزادگان سخنانی ایراد نمودند و خادمی را یک افتخار و سعادت دنیوی و اخروی

دانستند که هرکسی لایق و شایستگی این مقام را نخواهد داشت

در پایان مراسم به کلیه خادمین لوح تقدیر و جوایزی اهدا گردید

           

            

                      http://i32.tinypic.com/28ksnba.jpg

           

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 0:23  توسط داداش 5555  | 

خانه ای است کوچک و ساده ولی به وسعت تمام آفرینش بوی معطر نم مشام جان را نوازش می دهد

 

در باز است قرن هاست که درهای چوبی این خانه به روی انسان گشوده مانده است . فبل ار آن که

 

اذن ورود بخواهیم صدایی ما را به داخل می خوانند وارد میشویم و گوشه اتاق کاهگلی بر حصیری

 

می نشینیم گویی قدرت تکلم برای مصاحبه را در جاذبه این فضا می جوئیم . مولا با تبسم دلنشین لب

 

به سخن می گشاید 

 

از من بپرسید که من به راه های آسمان داناترم تا طریق زمین

 

 [ آشنایی با راه های آسمان قطعا همین طور است خانه ای که مهبط وحی بوده جز ساکنانی را در

 

خود نمی پروراند .

 

 به چشمان زلال آسمانی بانو خیره می شویم. حسی فراسوی در درون ما زمزمه می کند ]

 

 

( به راستی شما کیستید )

 

آرام تر از هر نوای وحی می فرماید

 

من فا طمه(س) هستم دختر محمد (ص) که آغاز و پایان سخن من

 

برحق است

 

و همین جمله کافی است تا ما در محضر آسمانی اش جسارت حضور بیابیم به یکدیگر نگاه می کنیم

 

و می گوئیم  :  (چقدر زندگی در این خانه صفا دارد اینجا اصلا دل کسی نمی گیرد )

 

بانو با لبخند می فرماید :

 

ولی من شب آغاز زندگی در این خانه گریستم  

 

با تعجب به هم می نگریم مولا ادامه می دهد :

 

آری آن شب فاطمه به یاد شب اول قبر گریست حتی از من

 

خواست در آغازین لحظه های زندگی به نماز بایستم و خدا را

 

عبادت کنیم

 

می گوئیم ( این عجیب نیست زیرا شما بهترین و ارزشمندترین انسان ها هستید )

 

 بانو با نگاهی به مولا می فرمایند

 

بهترین مردم کسی است که در برخورد با دیگران مهربان تر و نرم تر

 

باشد و ارزشمندترین بشر کسی است که با همسرش مهربان و بخشنده

 

باشد

 

می گوئیم :  (حال که در مورد اخلاق صبحت فرمودید به راستی شما رفتار و اخلاق انسان ها را

 

متاثر از چه می دانید  )

 

مولا می فرماید  :

مردم هر مملکت ساخته دو محیط و تحت تاثیر دو قدرتند : اول محیط

 

خانواده و قدرت تربیتی پدران و مادران و دوم  محیط کشور و رفتار هیئت

 

حاکمه . حتی شباهت مردم به حکام از شباهت به پدران بیشتر است

 

بانو ادامه می دهد :

 

برای همین خدا اطاعت و پیروی از ما را سبب بر قراری نظم اجتماعی در

 

امت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده

 

است

 

می پرسیم :(در این صورت برای کودک که ارتباط محسوسی با اجتماع ندارد تربیت چگونه صورت

 

می گیرد ؟)

 

مولا می فرماید :

 

قلب نوزاد مثل زمین خالی از بذر و گیاه است هر تخمی که در آن افشانده

 

شود به خوبی می پذیرد و در خود می پرورد . باید از این فرصت استفاده

 

کرد پیش از آن که دل تربیت پذیر او سخت شود و مطالب گوناگون عقلش

 

را اشغال کند .

 

می گوئیم :( با این حساب شما خانواده را اولین مرکز تربیتی انسان می دانید )

 

مولا می فرماید :

 

آری و بهترین ارثی که پدران می توانند به فرزندان خویش بدهند ادب و

 

تربیت است . کسی که کودک دارد باید در راه تربیت او خود را تا سر حد

 

طفولیت تنزل دهد .

 

صدای خنده کودکانی شاداب از حیاط خانه به گوش می رسد . در همین لحظه دو کودک به اتاق

 

می دوند و خود را در آغوش مادر می اندازند بانو آن ها را نوازش می دهد و می بوسد .

 

مولا می فرماید :

 

بوسیدن کودک رحمت و محبت است

 

می گوئیم : ( محبت در تربیت موثر است اما گاهی تنبیه هم نتیجه بخش است )

 

مولا می فرماید :

 

پندپذیری انسان عاقل ادب و تربیت است . این حیواناتند که با زدن تربیت

 

می شوند .

 

می پرسیم : ( بااین حساب شما به تشویق معتقدید . آیا برای آن حدی هم قائل هستید ؟ )

 

مولا می فرماید :

 

قطعا چرا که بزرگترین مراتب حماقت زیاده روی در تحسین یا توبیخ است

 

دو کودک در حالی که مصرانه دست مادر را می کشند می گویند :

 

هیزم ها را کنار هم چیدیم . حالا کاغذ و قلم را به ما می دهی ؟

 

بانو با تبسم از جا بلند می شود و به همراه بچه ها به اتاق دیگر می رود .

 

مولا می فرماید :

 

وقتی به فرزند خود وعده ای می دهید نباید ار آن تخلف کنید

 

مولا با چنان لحنی این جمله ر بیان می فرماید که مطمئن می شویم این نکته اهمیت ویژه ای دارد .

 

بی اختیار می گوئیم : ( ای کاش اهل زمین به این سجایای اخلاقی توجه داشتند . )

 

مولا به نقطه دوری خیره می شود نفس عمیقی می کشد و می فرماید :

 

البته سجایای اخلاقی دلیل پاکی وراثت و فضلیت ریشه خانوادگی است .

 

مدت هاست به این موضوع می اندیشم که اگر تاثیر تربیت خانوادگی بر کودک در رتبه اول است .

 

پس چرا داستان پسر نوح در تاریخ تکرار می شود . نمی دانیم سوال را چگونه بپرسیم برای همین

 

زیر لب به هم می گوئیم ( چگونه در خانواده سالم فرزند نا شایسته تربیت می شود ؟)

 

مولا در حالی که سر تکان می دهد می فرماید :

 

فرزندان بد آبرو و شرف خانواده را از بین می برند و مایه ننگ و

 

رسوایی درپیشینیان خود می شوند .

 

می گوئیم : ( شاید ملامت تذکری برای آن ها باشد نظرتان در این مورد جیست ؟)

 

مولا به علامت انکار سر تکان داداه و می فرماید :

 

زیاده روی در سرزنش آتش لجاجت را شعله ور می کند .

 

در حالی که سخت به فکر فرو رفته ایم سکوت می کنیم لحظه ای بعد به هم می گوئیم  ( انسان ها

 

چقدرمتفاوتند..... مهم تر این که به تعداد هر انسانی رفتار و اخلاق وجود دارد )

 

مولا می فرماید :

 

در این میان لازم است از اختلاف ها و تفاوت های طبیعی بشر استفاده کرد

 

و هرکس را مطابق استعداد درونی و ساخمان فکری اش پرورش داد . تا

 

جامعه ازتمام ذخایر خداداد که در نهاد آدمیان به ودیعه گذارده شده

 

استفاده نماید

 

می گوئیم : ( باز هم جامعه اشاره فرمودید . آیا شما تاثیر روابط اجتماعی و همنشینی را تائید می

 

کنید )

 

آری قطعا همین طور است و بهترین همنشین انسان فضایل اخلاقی و

 

صفات پسندیده خود اوست

 

 

 

جواب مولا برایمان خیلی عجیب است در حالی که به زوایای این پاسخ فکر می کنیم به هم می گویم

 

درست است. فضایل اخلاقی حتی باعث تکریم انسان می شود

 

مولا با تبسم می فرماید :

 

هرکس که در حد خود بایستد و از اندازه تجاوز نکند مورد تکریم مردم

 

خواهد بود

 

می پرسیم : ( برای افزایش محبوبیت در جامعه چه باید کرد ؟ )

 

مولا می فرماید :

 

امور ناچیز و پست را نادیده انگارنید و به این وسیله قدر و منزلت خود را

 

در جامعه بزرگ و پر ارزش کنید .

 

بانو به اتاق بر می گردد توجه ما به لباس ساده و وصله دار او جلب می شود . بانو متوجه نگاه

 

شگفت زده ما میشود آنگاه بدون آن که چیزی بگوئیم با تبسم می فرماید :

 

سلمان هم از سادگی لباس من حیران شده بود . 5 سال است فرش خانه ما

 

پوست گوسفندی است که روزها روی آن شترمان علف می خورد و شبها

 

برآن می خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده  است .

 

نگاه ما  به آسیاب دستی کنار اتاق می افتد . بانو به مولا نگاه می کند

 

مولا می فرماید :

 

دستان فاطمه در اثر کار کردن با این آسیاب سنگی تاول زده و زخم شده

 

زیرا گاهی گندم آرد می کند و زمانی آرد را خمیر می سازد .

 

حیرت زده می گوئیم : ( بانو شما دختر پیغمر هستید چرا خود را این قدر به زحمت می اندازید ؟)

 

بانو می فرماید  :

 

رسول خدا به من سفارش کرده که کارهای خانه را با فضه تقسیم کنم یک