|
|
|
|
|
غا رتگران گلبرگ گلهارا شکستند الاله های سر خ زیبا را شکستند با اه وحسرت یک شبی اندر مدینه گنجینه ی عشق وتمنا را شکستند گویا تمام وسعت...... سبز ولایت یعنی بهار عشق مولا را شکستند این گوهر یکدانه ی در یای عصمت ایینه ی پاک مصفا را شکستند حق علی را بی سببب از او گرفتند از سوز در پهلوی زهرا را شکستند تا در صدف از وسعت ان گنج عصمت ان گوهر پاک مهیا را... شکستند چشم وچراغ با نوان جمله عالم بال وپر زیبای عنقا را شکستند یاس کبود حضرت مولا به حسرت در شعله ها ان لاله ی زیبا شکستند خستند..با زوی..... زگل نازکترت را در سینه قلب شیعه را یکجا شکستند تنها نه قلب زهره ی زهرای اطهر قلب تمام اهل دنیا را شکستند
تقدیم به حضرت زهرا (س) و مادر بزرگوارشان حضرت خدیجه کبری(س)
میان کوچه ها عطر گل و کافور می آید محمد(ص) دخترم از راه خیلی دور می آید
صدای نالهء خاک است این یا شادی افلاک نوای توآم سوز نی و تنبور می آید
محمد سخت دلتنگم برای حزن لبخندش به سمت مادر امشب ـچشم دشمن کورـ می آید
بمیرم دخترم این خاکیان بد با تو تا کردند نفهمیدند از تو آیه های نور می آید * بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند * علی امشب قدم در کوچه ها بگذار آهسته گل پژمرده ات را از زمین بردار آهسته
به دور از چشم فرزندانت امشب بی کس و تنها قیامت را ببین بین در و دیوار آهسته
قیامت را ببین در این نگاه رو به خاموشی قیامت را ببین در این گل تب دار آهسته
علی جان دخترم را ،نور چشم خاندانم را ببر در خاک پنهان کن ولی بسیار آهسته!
قدم در کوچه دلتنگیت بگذار آهسته بیاور این امانت را به ما بسپار آهسته * بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند چه شد ای مادرمحزون که زمین گیرشدی چه شده دستخوش این همه تغییرشدی دودهه نیست زعمرتوگذشته اما باورش سخت بود زودچراپیرشدی زودترازهمه کس مزد رسالت دیدی کاردنیاست تومظلومه تکفیر شدی بین قدخم وگیسوی سفید وتن زخم گوشه خانه ی آتش زده زنجیرشدی کوثری صاف تر وپاکترازشبنم ها شعله نزدیک توگردیده که تبخیرشدی؟ قاب چشم علی از دیدن توخالی ماند بعدکوچه زچه روحالت تصویرشدی؟ خون پهلوی توهم بندنیایدعشق است به خداتوسندآیه تطهیرشدی بهرآن مردم نااهل زیادی بودی چه کشیدی توکه اززندگی ات سیرشدی عشق این بودکه از دست تو برمی آمد پیش روبه صفتان حامی یک شیر شدی بهرحیدرکشی ازراه توواردگشتند خوابشان لطمه به تو بود که تعبیر شدی من یاس احمدم که خزان زدبه روی من غم ریخته است شهدبلادرسبوی من نگذاشتندغنچه من چهره واکند گلچین شکست شاخه گل آرزوی من گلچین گلاب جان مرابالگدگرفت روزی که حمله کردزکینه بسوی من آتش چودیدپشت درخانه بی کسم ازمعجرم گذشت وشرر زدبه موی من میخواستم نفس بکشم میخ دررسید یکباره قطع گشت نفس درگلوی من جایی نمانده بودبرای گریز من افتاد درب شعله گرفته به روی من درزیربار آن همه لطمه به جای عطر بابوی دود وخون شده آغشته بوی من ..... آنگاه که ایام فاطمیه آمد و امام زمان (عج) رخت مشکی بر تن کرد
*خونبها* دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت قلب خدا ز دیدن این ماجرا گرفت دیدم سپاه غصه حسن را احاطه کرد در صحن چشم های ترش غم عزا گرفت با رعدو برق سیلی کوبنده ی غضب ابری سیاه دیده ی من را فرا گرفت نامرد بابت همه ی کشته های بدر از دختر رسول خدا خونبها گرفت بر نقش یاس گوشه ی پایین معجرم از خون سرخ لاله ی گوشم حنا گرفت دیدم زمان بوسه ی آجر به معجرم در کوچه رقص بشکن ابلیس پا گرفت
*مترسکها* ای بی خیالان مدینه آی دلقک ها من باشما هستم, شماها-ای مترسکها- دین در خطر افتاده وخیل شما هرشب سرگرم ومشغولید با تنبورو تمبک ها در حق اسلام ومسلمانان جفا کردند در خواب خرگوشی فرورفتید طفلک ها محشر بهای عافیت خواهی تان ناراست دل بکنید از سکه های توی قلکها مردی ندیدم پشت مولای مرا گیرد شهر مدینه شهر ترسوهاست , کودک ها جای تحول گریه ام آزارتان داده است؟ کج فهم های سامری مذهب -مترسک ها-
*زلال من* خو نابه های زخم تو آب وضوی من لبخند کوچکی به لبت آرزوی من حرفی بزن عزیز دلم غصه می خورم این غصه عقده ایی شده بین گلوی من ناراحتی ز دست علی؟ پس چرا دگر پوشانده ای تو صورت خود پیش روی من مردم دگر جواب سلامم نمی دهند بر باد طعنه رفته همه آبروی من پیرم نموده ناله واشک شبانه ات دیگر نمانده تار سیاهی به موی من ای ذات آب , روح طهارت, زلال من خو نابه های زخم تو آب وضوی من |
||
|
|
|
|
|
یا امام رضا دلم برای
حرم قشنگت تنگ شده یا رضا دلم تنگ برات قربون اون صحن و سرات به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارند
|
||
|
|
|
|
|
دست به دامان امام رضا پشیمانی بـاز پـریشـانِ پـریشـان شـدم خســته از گـردش دوران شـدم آنقـدر این عُـمر مـرا بد گذشـت از آمـدن خویـش پشـیمان شـدم بیـخبر از گذر زندگی و ایام جوانی ز بس اسـیر وسوسۀ شـیطان شـدم غـبار پیـری کنون نشـسته بـر دوش عُمر هـدر رفته را در پی جبران شدم من کـه نـدارم به جهان هیـچ امید از چه اسـیر حرص و حـرمان شدم داد از ایـن زنـدگـی ِ بـی فـروغ هر لحـظه گرفـتار آه و افـغان شدم وای خــدایـا تـو بـه دادم بِـرس از چـه چنیـن ذلیـل و نالان شـدم از بـارِ درد و غـم بـی حّـد فـزون دسـت به دامان امام رضا شدم هیـچ نمـانـده به دل شـور زنـدگی چـون مرغ ِ اسـیری که به زندان شدم کرده گنـاهی هر لحظه گناهم بیشـمار به غفـلت وارد گرداب گنـاهان شـدم در وادیِ پُـر درد و مــلال زنـدگی سـرگشـته و مدهـوش و حیران شدم زنـده ام امـا به جان شـوق نیســت با بـودن جان زنــدۀ بیـجان شـدم عـاقبــتِ زنــــدگی مـا نـــگر آخـر خـط ملتـمس ایـن و آن شـدم بـار خـدایـا برهـــانم ز مـوج بـلا بـس که گرفتــار امواج و طوفان شدم شـرطِ از آمـد و شـد اگـر هیـچ بود پـس چرا از خوف تقاص هراسـان شدم در مـیان جمـع و دلـم در تاب و تـب گـویی آوارۀ دشـت و بیـابان شـدم عـاقـبـت پـــیری اگـر ایـن بُـوَد آرزومنـد رفتـن روح از جـان شـدم بانـگ انـالـحق می رسـدم به گـوش بی تـوشـه ز مـرگ هـراسـان شـدم ای خالـق سـبحان ز احسـان خویـش بر من ببخشـای که محتاج احسـان شدم
|
||