تبليغاتX
داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک
فعالیت این وبلاگ برای معرفی آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک میباشد
 

فرا رسیدن ایام سوگواری

شهادت امام علی (ع)

 را به محضر آقا امام زمان

و دوستداران آن امام

تسلیت عرض می نمایم  

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 2:34  توسط داداش 5555  | 

 

سالروز وفات حضرت خدیجه کبری

 

همسر و  یار با وفا پیامبر اکرم(ص)

 

تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 0:8  توسط داداش 5555  | 

                      

 سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) را به

محضر آقا امام زمان و تمامی شیعیان

تسلیت عرض مینمایم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 22:11  توسط داداش 5555  | 

 

 

      فرارسیدن ایام فاطمیه یاد آور شهادت  مظلومانه   دخت  پیامبر بزرگ اسلام (ص)

 

 حضرت فاطمه الزهرا (س)

 

 رابه محضر آقا امام امام (عج)

 

     و مقام معظم رهبری و   دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:10  توسط داداش 5555  | 

فرارسیدن ایام فاطمیه یاد آور شهادت  مظلومانه   دخت  پیامبر بزرگ اسلام (ص)

 

  حضرت فاطمه الزهرا (س) را

 

به محضر آقا امام زمام 

 

و مقام معظم رهبری و   دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم .

 

 

احادیث در شأن فاطمه زهرا (س)

1. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه حوريه اى است در چهره ى انسان ، هرگاه من در خود شور و شوق بهشت احساس مى كنم او را بوسه باران مى سازم. (تاريخ الخطيب بغدادى، ج 5، ص 86)

2. پیامبر اکرم (ص) : دخترم ، «فاطمه» حوريه اى است در چهره ى آدميان. (الصواعق المحرقه، ص 96 اسعاف الراغبين، ص 173)

3. پیامبر اکرم (ص) : «فاطمه» همان زهره ى درخشنده است. (نزهة المجالس، ج 2، ص 222)

4. پیامبر اکرم (ص) : هر كس اين بانوى سرفراز را مى شناسد كه مى شناسد و هر كس نمى شناسد بداند كه او پاره ى تن و روح من است. از اين رو هر كه او را بيازارد مرا آزرده است. (نورالابصار، ص 49 الفصول المهمة،ص 150)

5. پیامبر اکرم (ص) : فاطمه پاره ى تن من است ، آنچه او را افسرده سازد مرا افسرده مى سازد و آنچه او را شادمان گرداند ، مرا شادمان ساخته است. (مسنداحمد ، ج 4 ، ص 323 الصواعق، ص 113)

6. فرشته ى وحى بر من فرود آمد و پيام آورد كه : اى محمد ! براستى كه پروردگارت فاطمه را دوست مى دارد ، از اين رو سجده ى شكر بجاى آور كه من سجده كردم...» (لسان الميزان، ج 3 ، ص 275)

7. پیامبر اکرم (ص) : آفريدگار هستى نور فاطمه را بسان مشعلى فروزان آفريد و آن را بر كنگره هاى عرش آويخت و آنگاه بود كه آسمانها و زمين هاى هفتگانه به نور فاطمه نورباران گرديد و به همين جهت او «زهراء» ناميده شد. (بحارالانوار، ج 43 ، ص 17)

8. «ابن عباس» آورده است كه پيامبر گرامى فرمود :
«اما دخت ارجمندم «فاطمه» ، سالار زنان گيتى در همه ى عصرها و نسلهاست. او پاره ى تن من ، نور ديده ، ميوه ى دل و روح من است كه در سازمان وجودم قرار دارد. او حوريه اى است در سيماى انسان كه هرگاه در محراب عبادت در برابر پروردگارش قرار مى گيرد ، نور وجودش براى فرشتگان مى درخشد ، درست همانگونه كه ستارگان براى زمينيان نورافشانى مى كنند.»

(بحارالانوار ، ج 43، ص 73
)

 

 

سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)

 

 

 در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود»

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 15:16  توسط داداش 5555  | 

سالروز شهادت امام محمد باقر (ع)

 

 را به محضر آقا امام زمان (عج)

 

و دوستداران آن امام تسلیت میگویم

ا

السلام عليک يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر، يابن رسول الله
يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره ايشان مى نويسد: «محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى راشكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.»
سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد …



مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».

شخصيت اخلاقي:

در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.

از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم … امام محمد باقر (ع) در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ‏امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه ا‏ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بينى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏ فرمود و به نرمى سخن مى ‏گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى ‏پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد. فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى.»



اصحاب امام باقر (ع)

آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى ‏شود:

1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند.

2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند.

3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد.

4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.



شخصيت علمي:
بي ترديد چنان که بسياري از علماي اهل سنت، نيز گفته اند، امام باقر عليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوست دارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت، بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که بسياري از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.

مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.

شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند.

ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت.

ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.



دوران زندگي و شهادت ايشان:

امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر (عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود. همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر (عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسيد. بدن مطهر آن درياي بيکران دانش خدايي در خاک بقيع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبي و امام سجاد عليهما السلام به خاک سپرده شده است.



كلماتي از آن بزرگوار:
1 - همانا خداوند عز وجل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...

4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …

5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود.

از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 22:28  توسط داداش 5555  | 

 

 

شهادت حضرت مسلم بن عقيل

 

 

مصادف است با روز عرفه  

 

 

   

آرامگاه حضرت مسلم،اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد كه به وسيله راهرو كوتاهى از مسجد مى‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشكيل شده است.

از صداى سخن عشق، نديدم خوشتر
يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند

خرقه ‏پوشان همگى مست گذشتند و گذشت
قصه ماست كه بر هر سر بازار بماند

ايام مسلميه، ايام شهادت حضرت مسلم بن عقيل (نهم ذى الحجه) پيشاهنگ نهضت كربلا و سفير امام حسين (ع) به سوى مردم كوفه و هاني بن عروه، از شيعيان با وفا و ميزبان و همرزم مسلم بن عقيل  را به سوگ مي نشينيم.

وصال مسلم به ملكوت، او كه در عرفه شهيد شد تا دعاى عرفه مولى الكونين را تفسير كند و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافريند.

به ياد روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. عظمت انسانى چهره ‏هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدف هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى ‏جويند. انسانهاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقيل‏» يكى از اين چهره‏ هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداكار راه حق، ياد آور همه خوبيها، رشادتها و جوانمردي هاست; و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس آموز و الهام‏ بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقيل در كوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود; و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت‏ سيدالشهدا -عليه ‏السلام و سفير انقلاب كربلا و پيش مرگ حماسه تاريخ‏ ساز و جاويدان عاشورا بود.

درباره مسلم، چه مى‏ توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مى ‏توان نوشت، جز فداكارى و حماسه و آزادگى ‏اش، و چه مى ‏توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم ‏بن عقيل كيست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب; الگو و اسوه ‏اى از يك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.

حضرت على (ع) از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل‏» نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقيل را) به دو جهت دوست دارم: يكى، به خاطر خودش، و يكى هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:

«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مى‏ريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.»

اين كه امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، ميزان اعتبار و لياقت و كفايت مسلم‏ بن عقيل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبيد و به او فرمود: به كوفه مى‏روى، اگر ديدى كه دل و زبان مردم يكى است و آنچنان كه در اين نامه‏ ها نوشته‏ اند متحدند و مى‏توان به وسيله آنان اقدامى كرد، نظر خودت را بر من بنويس و مسلم را وصيت و سفارش كرد، به اين كه:

پرهيزكار و با تقوا باش; نرمش و مهربانى به كار ببر; فعاليتهاى خود را پوشيده ‏دار; اگر مردم، يكدل و يك جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن.

حضرت مسلم بن عقيل با خرسندي از تقرب به مقام والاي شهادت خود، دشمنان را ندا داد:

من، امروز، از خم خون، مي ‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم كه مرگم جز به راه حق و قرآن نيست. از اين مردن سرافرازم كه پيش باطل و بيداد نياوردم فرود، اين سر نكردم سجده بر دينار، نسودم لحظه‏ اى پيشاني ‏ام بر زر، كنون در چنگ اين دشمن، شرافتمند مي ‏ميرم كه من، مردانه جنگيدم و بر مرگ دليران و جوانمردان نمي ‏بايست گرييدن.

ولى ناگاه مسلم را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله وانا اليه راجعون‏» يكى از سران سپاه ابن‏ زياد، از روى طعنه، گفت: كسى كه در پى اين كارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه كند. مسلم گفت: «به خدا سوگند! گريه‏ ام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلكه گريه من براى خانواده ‏ام و براى حسين بن على و خانواده اوست، كه به سوى شما مي آيند.»

در زير برق سرنيزه‏ ها، آن اسير آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآميز خويش مي ‏انديشيد و هم به فكر كاروانى بود كه به سوى همين كوفه در حركت ‏بود و سالار آن قافله، كسى جز اباعبدالله الحسين(ع) نبود. مسلم را به بالاى دارالاماره مي بردند، در حالى كه نام خدا بر زبانش بود، تكبير مي‏گفت، خدا را تسبيح مي‏كرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي‏فرستاد و مي‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگ‏ باز كه دست از يارى ما كشيدند، حكم كن!

هانى ‏بن عروه، از بزرگان كوفه و چهره‏ هاى معروف و پر نفوذ شيعه در اين شهر بود كه هواداران و نيروهاى مسلح و سواره‏اى كه تعدادشان به هزاران نفر مي ‏رسيد در اختيار داشت. هانى، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پيامبر را هم درك كرده بود و در زمان اميرالمؤمنين(ع) هم در جنگهاى جمل و صفين و نهروان ملازم ركاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفايى شايسته در حق اهل‏ بيت پيامبر برخوردار بود.

پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا كردند. درحاليکه اين چنين با خداي خود ميگفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»

حسين ‏بن على(ع) در يكى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت مسلم‏ بن عقيل، هانى‏ بن عروه و عبدالله يقطر، امام را ناراحت كرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون‏» و اشك در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى مسلم و هانى از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خويش جمع گردان، كه تو بر هر چيز، توانايى!» آن گاه نامه‏ اى را كه محتوايش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع كوفه بود بيرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر كس از شما مي‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پيمان و عهدى نيست...

آرامگاه حضرت مسلم، اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد كه به وسيله راهرو كوتاهى از مسجد مي‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشكيل شده است و در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

سلام خدا و فرشتگان و پاكان بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و هاني بن عروه باد، كه شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا «ع‏» كردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، كه راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

مآخذ از:

تاريخ طبرى - نفس المهموم شيخ عباس قمى (رحمت الله عليه) - ارشاد شيخ مفيد (رحمت الله عليه) - نفس المهموم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 21:8  توسط داداش 5555  | 

 

 

    

سالروز شهادت جانگداز

 

 

امام محمد تقی جواد الائمه

 

 

بدست همسرش ام الفضل دختر

 

مامون رابه پیشگاه امام زمان (عج)

 

 و تمامی دوستداران آن امام

 

تسلیت عرض می نمایم

 

سر نوشت قاتلان

پيشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :
"فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر او مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد ".
پيشگويي حضرت رضا (ع) عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد (ع) در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد .
معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر حكومتش دوام نيافت .
اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد (ع) قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود ، دچار شدن به بيماري كه وي از گفتنش نيز اكراه داشت .

ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد كه توان بازگو كردن براي ديگران را نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود كرد اما معالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد .

 

  

 

 

 

سایت امام جواد الائمه
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 16:10  توسط داداش 5555  |